تبليغاتX
کیدی - پاتوق فرهنگی؛ کی؟ کجا؟ چگونه؟ ـ محمد ذاكري
کیدی

یکم: شاید زمان برگزاری نشست ها و کنسرت ها و جشن ها و مراسم یادبود و...تنها زمانی باشد که می توان اهالی هنر استان را ـ با هر گرایشی و سلیقه ای که باشند ـ یک جا دید و شنید و از احوال آنان پرسید. و صد البته فقط پرسید.

زمان و مکان چنین رخدادهایی نیز به گونه ای ست که یا باید دری به تخته بخورد ونهادی و اداره ای و سازمانی ـ حالا از سر نیاز یا مرحمت ـ مراسمی بگذارد و یا همت فردی و جوششی شخصی نمایشگاه عکسی یا شب شعری یا کنسرتی و... به پا کند تا فضایی برای تنفس اهالی هنر باز شود و در حاشیه آن این جماعت پریشان از جوان گرفته تا پیشکسوت و از سنت گرا گرفته تا متجدد را دید و البته باز هم فقط دید چرا که زمینه برای سایر تعامل ها فراهم نیست و شرط انصاف نیز همین را حکم می کند چرا که احتمال دارد اصل ماجرا کم رنگ و فراموش شود. اما همه نیازهای هنری ما «عرضه» آن نیست. و همه حرف ها را نیز نمی توان در حاشیه راهروها و فضای استراحت بین نشست ها و پاگرد پله ها مطرح کرد. بماند که همین مراسم های رسمی و یا حرکت های شخصی نیز به ندرت پیش می آیند و گاهی از این سر سال تا آن سر سال طول می کشد و خبری نمی شود و اهالی هنر و به خصوص موسیقی  به همین صله رحم سالانه هم نایل نمی شوند!!

می ماند فضاهای مجازی چون اینترنت و یا مطبوعات که این ها هم چندان گرمی و رونقی ندارند چرا که قلم به دستان هنری مان به خصوص در زمینه موسیقی حتی در سطح کشوری اش بسیار نادر و کم کار هستند و در سطح استان هم بضاعت مان همین است که می بینید!

در کلیت جامعه نیز البته وضع چندان بهتر از این نیست. وقتی سرانه مطالعه مردم ما به چند دقیقه هم نمی رسد یقینا نوشتن که امری سخت تر و تخصصی تر است به چند ثانیه هم نمی کشد چرا که وجه غالب فرهنگی ما ایرانیان «شنیداری» است. و از این لحاظ بین لایه های مختلف اجتماعی چندان تفاوتی نیست.

اما چه باید کرد؟

دوم: ایجاد «پاتوق» های فرهنگی  شاید جوابی برای این بی سر و سامانی و راه حلی برای ارتقای فرهنگ شنیداری مان باشد. تجربه ای که البته از صدر مشروطیت و آغاز جریان روشنفکری وجود داشته و به سنتی آشنا ولی بریده بریده تبدیل شده است.

«پاتوق» های فرهنگی فضاهایی است بینابین. نه آن قدر رسمی که فعالیت آن نیاز به مجوز و اعلان های عمومی داشته باشد و نه آن قدر غیر رسمی که فقط محفلی برای دوستان باشد و غیر خود را نتوان در آن دید.

نه لازم است برای حضور در آن دعوت نامه چاپ کرد و نه می توان برایش دربان و محفل گردان نهاد.

فراوانی از رموز هنری سینه به سینه نقل شده اند و جرقه ی بسیاری ازحرکت ها در دیدارهای چهره به چهره زده شده است. باور کنیم بسیاری از ما همدیگر را فقط شنیده ایم آن هم از زبان دیگران و با چندین فیلتر! و زمانی که با واقعیت روبه رو شده ایم از این همه پیش داوری نسبت به هم  تعجب نیز کرده ایم!

با این حال این نوشته را قلمی کردم تا شاید به گاه خواندن و اندیشه کردن به چنین فضاهایی به «ضرورت» آن هم برسیم چرا که من فکر می کنم اگر هنوز هیچ پاتوق فرهنگی در سطح استان نداریم یک دلیل عمده اش حس نکردن ضرورت آن است درست است.  که در عالم حرف همگی قبول اش داریم اما حقیقتا به «لزوم» آن نرسیده ایم. به قول صوفیه ما هنوز در وادی «طلب» مانده ایم و عشق درست وادی دوم است. وادی طلب اما وادی عمومی است که بسیاری از آن دم می زنند و حتی به آن وارد هم می شوند اما رسیدن به مقصود در گرو گذشتن است نه ماندن. درست است که هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت.

این که اولین «پاتوق فرهنگی هرمزگان» در این سال ها کی؟ و کجا؟ و چگونه؟ علم می شود را نمی ‌دانم اما این را خوب می دانم و تجربه نیز کرده ام که: آنان که «چرا»یی در زندگی شان دارند «چگونه» اش را نیز پیدا خواهندکرد.  


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |