تبليغاتX
کیدی - گفـت‌ وگو با رضا صادقی/ مرتضی صفا . محمد سایبانی
کیدی

 "سلام آقای صادقی! چند وقتی از شما خبری نداشتیم. نگرانتان بودیم. ما به شما افتخار می‌کنیم. خیلی خوشحالیم که شما را می‌بینیم. این قدر هول شده‌ام که نمی‌دانم چه بگویم. همه اعضای خانواده‌ی ما طرفدار شما هستند.

شما همیشه با ما هستید. در غم و شادی... شادمان می‌کنی، اشک‌مان را در میآوری، همه نمونه! عروسی دخترم با صدای شما شروع شد. وقتی از روزهای قدیم، خانه‌های خشتی و بازی‌های آن دوران، می‌خوانی، ما را با خود می‌بری به آن روزها... ما به تو افتخار می‌کنیم و هر جایی صدایت پخش می‌شود به همه می‌گوییم: ساکت باشید، تا بشنویم رضا صادقی چه می‌خواند!"

این‌ها جملات ساده، زیبا و شیوایی بود که مادر یک خانواده‌ی هرمزگانی در حین گفتگوی ما با رضا صادقی - که در لابی یکی از هتل‌های بندرعباس انجام می‌شد - خطاب به این خواننده محبوب بیان می‌کرد. در لابه‌لای این جملاتِ از دل برآمده پیامی هست که شاید حرف دل بسیاری از ما هرمزگانی‌ها خطاب به خواننده‌ی محبوب شهرمان باشد. امید که او پیام‌گیرش را فعال کرده باشد.

 

آقای صادقی برنامه کاری‌تان در حال حاضر و آینده چیست؟

آینده طبق حالی که در آن هستیم شکل می‌گیرد. بیشتر نظرم این است که بتوانم یک فضای گسترده‌تر از ایران را به لحاظ کیفیت کار و فضای موسیقی پوشش دهم، نگاهی از درون به بیرون، بخصوص که خود من یک بچه شهرستان هستم و این امتیاز دیگری است.

چون از یک شهرستان دور افتاده مثل بندرعباس هستم در دنیا بیشتر به چشم می‌آیم. اگر این اتفاق بیفتد می‌گویند: از چه جایی با چه امکانات اندکی اما با حمایت روحی خوبی از طریق مردم‌اش و تفکرش کار کرده است. البته امیدوارم این امر انجام شود. به طور قطعی نمی‌توان گفت.

البته به جز حمایت روحی مردم و تفکر تو، فرهنگ ویژه این جاست که می‌تواند یک...

ببین، وقتی می‌گویم من بندری‌ام این یک ویژگی خاص است که دیگران ندارند. و یک چیز جالب‌تر که شما اشاره کردی و من ادامه می‌دهم اینکه من از نوع جمله‌سازی‌های بندری در کارهای فارسی استفاده می‌کنم که در اوایل بسیاری به من خورده می‌گرفتند و بعدها با توضیح بیشتر به این نتیجه رسیدند که چنین چیزی هم می‌تواند برای خودش یک روش باشد.

"مثلاً ممنونم که بچهبازی‌هامو طاقت می‌کنی!"

خب در فارسی "طاقت می‌آری" است و در گویش بندرعباسی است که ما می‌گوییم "طاقت اکنی!"

من همین‌ها را هم دارم وارد فضای زبانی خودم می‌کنم. برای اینکه خاص باشد و مختص به خود من. وقتی شما به شعرهای شهیار قنبری نگاه می‌کنی یا اشعار استاد محمدعلی قویدل ـ که ان شاا... خدا عمرش بدهد 2000 سال زنده باشد و سایه‌اش بالای سر هنر ایران و به خصوص بندرـ خاص است، یک مشخصه دارد.

از ساختار موسیقی این‌جا چقدر استفاده کرده‌ای؟

خب من یک کاری را شروع کرده‌ام [کمی‌مکث می‌کند] البته من شروع نکردم. قبل از من به طور جدی آقای عبداللهی شروع کرد و این را جا انداخت و ما آمدیم ادامه دادیم. من در کار "وایسا دنیا" و "قطعه هیج جا بندر نابو" استارت این را زدیم. که با سوال‌های زیادی مواجه شد. سوال‌هایی خوب. چرا از آقای راستگو استفاده کرده‌ای؟ چرا این کار را کردی؟ چرا این‌قدر موسیقی خودی است؟ این قدر غلیظ است؟ چه الزامی‌‌است که بگویی آنجا ویژگی خاصی دارد؟

پاسخ من این بود: فرهنگی‌هایی که با آن‌ها بزرگ شده‌ام، زندگی کرده‌ام جزو شاخصه‌ها و ستاره‌های زندگی من‌اند. و هر کسی دوست دارد ستاره‌های زندگی خود را به دیگران نشان بدهد و بی هیج ابایی گفتم من می‌خواهم این‌ها را نشان بدهم. تا وقتی می‌گوییم "موسیقی بندری" به یاد ضرب و تمپو نیفتند. به یاد فضاهای خاص خود بندرعباس بیفتند. البته این مساله مستلزم حمایت هم هست.

خیلی‌ها می‌گویند چرا در کارهایت کم بندری می‌خوانی؟

من می‌توانم پاسخ بدهم که من یک بندری‌ام که در نهایت برای یک ایران می‌خواند. این بندری که برای ایران می‌خواند، یک نماینده است. من باید ثابت کنم که یک بندری‌ای هستم که می‌توانم تمام فضاهای فکری و فرهنگی جامعه: کرد، لر فارس و ترک و.... را راضی کنم در نتیجه در هر آلبوم یک قطعه بندری می‌خوانم.

البته یک فضای ریتمیک جدید را درکارهای بندری دارم تجربه می‌کنم که کم کار شده است. تنظیم و تکنیک خاص خودش را دارد.

چند وقت است اجرای زنده نداشته‌اید؟

یک سال و نیم، دو سال؟ بله نزدیک به دو سال!

چرا؟

به خاطر یک سری مسائل. کلیپ ما از یک کانال ماهواره‌ای پخش شد و یک سری قوانینی بود و دوستان قانع نشدند، که این خواست ما نبوده است. من بیشتر ماجرا را ادامه ندادم چون به حاشیه کشیده می‌شدم.

به طور کلی فضای موسیقی پاپ ایران را چگونه می‌بینید؟

خیلی خیلی بد!

به لحاظ فنی یا سیاست حاکم بر موسیقی پاپ؟

هر دو. هرکدام به هم مرتبط هستند. موسیقی پاپ ما با امثال اعتمادی، آقای عبداللهی، تاجیک، شادمهر عقیلی خوب شروع شد و سیاست‌گذاری هم بر اساس همین حرمت‌ها پیش رفت. کمی‌که جلوتر رفتیم بندها باز شد. برخی آهنگ‌هایی که در مجالس عروسی خوانده می‌شد را در آلبوم‌هایشان خواندند و بدترین ضربه به موسیقی پاپ ایران خورد. فضای کار ایران موزیکی شد و ما به جای موسیقی با چیزی مواجه شدیم به نام موسیخی! و مسئولین دیدند اگر موسیقی پاپ این است نباشد بهتر است و این باعث شد موسیقی پاپ برگردد به خیلی عقب‌تر از آن چیزی که آغاز شده بود.

این بی‌ثباتی باعث شد نگاه عوض شود و کسانی وارد موسیقی پاپ شدند که از موسیقی چیزی نمی‌دانند.

در همین بندرعباس آقای توحدی برای موسیقی خیلی زحمت می‌کشد. من بارها به ایشان گفته‌ام حداقل در ماه دو سه کنسرت خوب اجرا شود تا مردم با فضای کنسرت آشنا شوند. از طرف دیگر وقتی تقاضا زیاد شود مسئولین مجبور می‌شوند کسی را بگذارند که از موسیقی سررشته داشته باشد. ولی اگر تقاضا کم باشد خب یک شخص معمولی هم می‌تواند کاغذ‌ها را امضا کند!

یک ویژگی که در شما هست و همین‌طور در ناصر عبداللهی هم بود، "قدرت در اجرای زنده" است. فکر می‌کنی این ویژگی چطور شکل گرفته است؟

بزرگترین دلیلش این است که کار ما با اجرای زنده شده است. خود من کارم را از کلوپ دلفین بندرعباس شروع کردم. تمرین ما در حین کار بود. یکی از دوستان ما در پایتخت که همه ایشان را می‌شناسند و من نام نمی‌برم، همین چند وقت پیش کنسرت داشت آمد روی سن ایستاد و نتوانست بخواند، رفت پائین و نیم ساعت ماند. گفت نمی‌توانم بخوانم انگار گلوله‌ای در گلویم مانده. اما آقای عبداللهی و شما لطف دارید- بنده جمعیت دیده‌ایم، از بیست نفر تا 5 هزار نفر و بیشتر.

یک سری جشنواره‌هایی در بندرعباس برگزار می‌شد که از قبل تبلیغات زیادی بر روی نام شما و اجرای شما داشت شاید شما بی خبر بودید می‌آمدید و روی یک آهنگی که پخش می‌شد آواز می‌خواندی و این باعث ناراحتی بسیاری از مردم و مخاطبان می‌شد.

نه ببینند این ناراحتی را جامعه پیش نمی‌آورد. وقتی در یک تجمع انتخاباتی می‌گویند قرار است رضا صادقی بیاید بخواند مخاطب من می‌فهمد که من قرار نیست با گروه بیایم بخوانم. اما شاید در اطلاع رسانی نتوانسته باشد آن چیزی که باید را انتقال بدهند. من خودم هم ناراحتم که نمی‌توانم در بندرعباس کنسرت بگذارم آن هم به یک دلیل که فضای مناسب برای کنسرت وجود ندارد و دوست ندارم ناراحتی پیش بیاید.

تالار شهید آوینی فضای خوبی برای کنسرت نیست؟

این تالار که دو سه ماه است راه افتاده. ولی شما چند نفر را می‌توانید ساپورت کنید این سالن700 نفر گنجایش دارد. با توجه به حضور مردم در اجراهای موسیقی چند شب می‌توان اجرا کرد؟ دوست ندارم کنسرت به جنجال کشیده شود و کسی پشت در بماند و ناراحتی پیش بیاید.

مردم می‌پذیرند که رضا صادقی آمد و خواند، حتی با یک سی‌دی. اما نمی‌پذیرند که رضا صادقی آمد با گروهش و یک عده پشت در ماندند. آن وقت است که دیگر حتی نمی‌توانم یک سر به خانه پدری‌ام بزنم.

شاید بخشی از موفقیت شما به لحاظ آشنایی با گوشه‌هایی از موسیقی آیینی اینجاست که حتی در کارهای فارسی شما هم نمایان است. به عنوان مثال استفاده از تحریرهایی که در نوحه‌خوانی هرمزگان هست.

بله غیر از این هم نمی‌تواند باشد. من آوازخوان نیستم. نمی‌توانم چَه‌چَه بزنم. مقام‌های ایرانی را می‌شناسم ولی نمی‌توانم اجرا کنم. اما مقام‌های فولکلور جنوب را هم می‌شناسم و هم می‌توانم اجرا کنم. خب از این ویژگی در موزیک فارسی هم استفاده می‌کنم. مثلا تحریرهایی که در تعزیه‌خوانی داریم. در همین آلبومی‌که قرار است به زودی منتشر شود به نام "چقدر سخته" از بحر طویل استفاده کرده‌ام که ما در "واحد" داریم. شناخت این فضاها خیلی کمک می‌کند.

ریتم ما سوپر مامبوست. چیزی که دنیای امروز به آن گرایش دارد ولی ما از قبل این را داشته‌ایم. شما کار "ناصریا"ی آقای عبداللهی را گوش کنید. چرا این کار گرفت؟ به خاطر لحن و ریتم.

یک ریتم اکتیو و پُر. چون ریتم در گوش ما هست. بچه‌های خردسال هرمزگان می‌توانند ریتم بزنند.

در ایام عزاداری به بندرعباس می‌آیی و در محله‌ات نوحه‌ می‌خوانی و اتفاقا جوانان خوب استقبال می‌کنند. در نوحه‌خوانی از چه سبکی استفاده می‌کنی؟

من در نوحه‌خوانی بیشتر فضاهای تحریری و لحنی میناب را استفاده می‌کنم که مقداری پیچیده‌تر از تحریرهای بندرعباسی است. نوحه‌خوانی با خوانندگی خیلی متفاوت است. شاید در یک مراسم عزاداری چهار نوحه بخوانی هر کدام از این‌ها با یک لحن خاص است. یکی ماژور است یکی مینور. حنجره هر لحظه باید برای هر اتفاقی آماده باشد. قدرت ما بندری‌ها از همین‌جاست.

با موسیقی که در بندرعباس جریان دارد ارتباط داری؟

با موسیقی نه ولی با چند تن از دوستان ارتباط دارم. ولی خیلی خوشحالم که دوستان به این نتیجه رسیده‌اند که همه چیز در تهران خلاصه نمی‌شود. که البته این نتیجه تلاش خیلی‌هاست. مثل آقای قویدل که به نظر من از ایشان باید یک تمثالی در شهر بندرعباس ساخته شود. این اصلا اغراق نیست. به خاطر اینکه از قدیم طبق یک فرهنگ محترم پیش می‌رود و هنوز روی حرفش هست.

وقتی ترانه "خونه‌مون خشت گلی" را به من داد گفت: دوست دارم یک کاری باشد که همیشه بماند. در کنسرت‌ها وقتی همه درخواست این کار را می‌کنند، بدون اینکه با گویش آن آشنا باشد یک احساس رضایت به من دست می‌دهد.

فضایی که در بندرعباس جاری است به قول شما و یا سیلی شده و من خبر ندارم حاصل زحمت کسانی مثل آقای قویدل است که واقعا از جان مایه گذاشته‌اند.

نگاهی بکنیم به نسل پیش موسیقی هرمزگان که این موسیقی را از مرزهای هرمزگان فراتر بردند. مثل "حبیب‌زاده" و گروه "لیوا" با خوانندگی قدسی‌نژاد. فکر می‌کنی این نسل و نسل عبداللهی و صادقی هر کدام چه ویژگی‌هایی دارند. البته این را هم در نظر بگیریم که فضای رسانه‌ای و نشر آن زمان با اکنون قابل مقایسه نیست.

آن نسل نسل جرات و جسارت است. به ما می‌گوید که می‌توانیم. شاید به قول شما بنا به امکانات رسانه‌ای و یک سری فرقه گرایی‌های شهرستانی و تهرانی باعث شد موسیقی‌شان در سطح ملی همه‌گیر نشود اما برای ما نسل جرات است.

یک کار جالبی که سال‌ها پیش در کنسرت بندرعباس انجام دادی استفاده از سازهای کوبه‌ای محلی بود چرا ادامه پیدا نکرد و کلاً سازبندی گروه شما و البته باقی گروه‌های بندرعباس تغییری نکرده؟

خب ببینید این فضایی که شما می‌گویید محتاج علم است. اگر جفتی در کنار گیتار الکتریک بگذاریم می‌توانیم این‌ها را با هم مچ کنیم؟ علم اجرایی خیلی مهم است، که در تقابل فکری با بزرگانی که قبل بوده‌اند شاید به دست آید. من نقص را در خودم می‌بینم. من باید بیایم و از آقای قدسی‌نژاد بپرسم که این ترکیب که دهل وکسر را کنار درامز بگذارم جواب می‌دهد؟ یا گروه حبیبزاده معروف است که در تمپوهای بالا اجرا می‌کردند من باید از این‌ها بپرسم که در این تمپو می‌توانم سازهای دیگری اضافه کنم اگر می‌شود چرا؟ و اگر نمی‌شود چرا؟

اگر دقت کرده باشید در کار " هیج جا بندر نابو" جفتی یک تکه در اول کار هست و یک تکه آخر و در وسط کار نیست. چون هر طور نگاه کردم دیدم هیچ جایی برای آن نیست. این کار علم می‌خواهد که اعتراف می‌کنم ندارم. اما دوست دارم این کار را انجام بدهم.

ناگفته نماند سال‌ها قبل آقای توحدی چنین کاری انجام داد در قطعه "لالا ناچینم" که چندین ساز الکتریک و نیز بومی ‌با هم بود. که ادامه نیافت. نمی‌دانم چرا. حمایت نشد؟ سیاست گذاری عوض شد؟ نمی‌دانم.

متاسفانه فضایی تحقیقی موسیقیایی در بندر خیلی کم است. به عنوان مثال اگر بخواهم کسی را پیدا کنم باید یک ماه از زندگی‌ام بزنم. یا خیلی دورند یا اگر نزدیک‌اند خیلی درگیرند یا اگر درگیر نیستند نمی‌خواهند حرف بزنند.

آیا نمی‌شود از کسی استفاده کنید که علم این کار را داشته باشد؟ که حداقل آثارتان شبیه هم و یک‌نواخت نشود؟ استفاده از آهنگ‌سازهایی متفاوت؟ یا اینکه نه کلا دوست دارید تفکر موسیقایی خودتان حاکم باشد؟

سیاست ملودیک من همین است که می‌خواهم به صورت یک نشانه وجود داشته باشد.

ولی در تنظیم کارها در آلبوم "وایسا دنیا" از چند آهنگساز دیگر استفاده کردم که کار بهتر شد و در آلبوم "چقدر سخته" بیشتر استفاده کردم. حتی یکی از تنظیم‌کنندگان استان هم در کار حضور دارد، آقای راهبر. اینکه شما می‌گویید از علم دیگران استفاده کنیم خیلی خوب است ولی من کسی را نمی‌شناسم. اگر پیشنهاد بدهند استقبال می‌کنم.

آقای صادقی خود شما بیشتر چه موسیقی‌ای گوش می‌دهی؟

سعی می‌کنم پاپ گوش ندهم. چون من موسیقی آکادمیک کار نکرده‌ام بیشتر کلاسیک گوش می‌دهم تا این نقص جبران شود، و ناخود‌آگاه این فضا وارد کارم شود. و موسیقی فولکلور خودمان را هم دوست دارم. مثلا حبیب‌زاده را. کار "رمضان"ش را خیلی دوست دارم. نوع ریتم آن‌هم در آن زمان، بسیار جالب است.

چه می‌خوانی؟ در چه زمینه‌ای مطالعه می‌کنی؟

بیشتر فلسفه، نه فلسفه‌ی خاص! بیشتر فلسفه‌ی اجتماعی و روانشناسی.

خب ممنونم از شما. [باقی گفتوگو را آقای سایبانی با شما ادامه می‌دهد.]

سایبانی: من زیاد مثل مرتضی رسمی‌ حرف نمی‌زنم. به جای گفتگو بیشتر دوست دارم با تو گپ بزنم.

تو به هر حال از همان ابتدا که در کلوپ دلفین بودی متفاوت بوده‌ای و توجه من را جلب کرده‌ای. من یک احساسی دارم. همان طور که خودت گفتی دور شدن تو از فضای فرهنگی بندر باعث شده از خیلی چیزها عقب بمانی. فکر می‌کنم تو باید انرژی بیشتری بگذاری برای ارتباط بیشتر با بچه‌های این‌جا. یک واقعیتی هست که در شاخه‌های دیگر هنری بچه‌های بندر در سطح کشور مطرح هستند و به نوعی موسیقی در خون همه‌شان هست.

درباره صحبت‌هایی که شما کردید می‌توانیم بیشتر حرف بزنیم. مثلا چگونگی استفاده از عناصر بومی، به هر حال اگر شما از موسیقی اینجا استفاده هم کرده باشی به صورت تزئینی بوده.

البته این نظر شماست و قابل احترام. اما نظر من این نیست.

خب شما با این‌که دوست داری از موسیقی این‌جا استفاده کنی ولی اگر هم استفاده کرده‌ای همان طوری که خودت گفتی در اول و آخر یک آهنگ، که آنهم به صورت تزئینی بوده و از ساختار موسیقی این جا استفاده نکرده‌ای، به دلیلی که خودت می‌گویی: نداشتن اشراف کامل.

ما همه جای دنیا که نگاه می‌کنیم در موسیقی پاپ یا فیوژن سعی می‌کنند آن را به سمت خود بکشند و شخصی‌اش کنند. این یک امر بدیهی است و در هنر کلیت دارد. شما اگر از عناصر دور و بر خودت استفاده کنی دو امتیاز دارد: اول اینکه خاص است و مال هیج جای دیگر نیست و دیگر این‌که حتی اگر شما علم نداشته باشی برای شما ملموس است، این‌که شما و کلا بچه‌های بندر روی سن قوی هستید، راحت هستید، چیزی است که در بازیگری تئاتر و سینما هم هست و بازیگران همه جای دنیا از روی سن شروع می‌کنند.

دلیلش خلوصی است که در رفتار مردم این منطقه هست. یک رنگی و خلوص!

البته من با حرف شما موافقم که آدم نباید از شخصیات خودش بگذرد به خاطر عمومیات. اما این حرف شما را قبول ندارم که در کارهای بندری از موسیقی اینجا به صورت تزئینی استفاده کرده‌ام، به صرف اینکه رضایت کسی را کسب کنم. اگر تزئینی هم باشد، تزئینی است بر کل ماجرا. ارجحیت نهادن بر کل آلبوم.

در مورد نزدیک شدن، در بندر نمی‌دانم به چه دلیل است که هنرمندان بندر با هم نیستند. نزدیک نیستند. در تئاتر اینگونه نیست بچه‌های تئاتر توانسته‌اند با هم کنار بیایند. اما در موسیقی این‌گونه نیست.

خب در تئاتر فضا آماتوری است. البته آماتور نه به معنی کار نابلد بودن بلکه به معنی عاشق پیشگی است. ولی فضای موسیقی حرفه‌ای است. اگر زمینه‌اش فراهم نشود چرا نزدیک نشوند؟

خب من هم همین را می‌گویم. زمینه‌اش نیست که پیش نمی‌آید، مرجعی نیست. مثلا من می‌خواهم با یک جوان قرار بگذارم و کارش را ببینم، چطور پیدایش کنم؟ کجا ببینمش؟ می‌خواهم آقای راستگو را ببینم، چه باید بکنم؟! تا به حال کسی به من نگفته گروه آقای حبیب‌زاده چه کسانی بوده‌اند!

قبول داری که در خارج از استان محبوب‌تر هستی؟

نه، قبول ندارم چون محبت‌های مردم را از دور و نزدیک دیده‌ام حالا بماند که کلاً در ایران هر وقت از دنیا بروی بیشتر به چشم می‌آیی. اما من در زمان حیاتم هم محبت‌ها و حمایت زیادی از همشهری‌ها و در کل هم‌استانی‌هایم دیده‌ام البته اگر هم نتوانسته‌ام این فضا را ایجاد کنم عیب از من و توانایی‌هایم بوده است.

فکر نمی‌کنی با نوع موسیقی تو مرتبط باشد، جنس موسیقی تو با سلایقی که در کل کشور هست بیشتر جور در می‌آید تا با آن چیزی که در هرمزگان مورد پسند است.

قاعدتا همین است. شما هر جای از ایران بروی اینگونه نیست که این اندازه روی موسیقی خودشان تعصب داشته باشند. اگر یک کنسرت بگذارم در بندرعباس و 4 یا 5 کار بندری نخوانم باعث رنجش می‌شود. یک عده خرده می‌گیرند که چرا کم بندری می‌خوانی؟

خب باید فضای تجاری شرکت‌ها را هم در نظر گرفت. آنها به فکر بازدهی کار هستند. من مجبورم آرام آرام پیش بروم و شاید به قول شما این باعث شود من از ذهنیت موسیقیایی مردمم دور شوم.

من این مسائل حرفه‌ای را قبول دارم ولی آیا قبول نداری که اگر کار قوی باشد به هر صورتی می‌گیرد، مثلا" همین آقای قویدل که خودتان اشاره کردید. یکی از نکاتی که در کارهایش استفاده می‌کند موسیقی کلمات است. یک امتیازی که گویش اینجا دارد و کل دنیا این شکل موسیقی را می‌پذیرد آقای قویدل جدای از استعدادی که دارد جامعه‌شناس است و هیچ وقت از مردم جدا نشده است.

درست است که مردم تو را دوست دارند ولی من احساس می‌کنم تو از مردم دوری، به آن شکل که باید از مردم تغذیه نمی‌کنی.

دوری فیزیکی از مردم در نتیجه نبودن فضای کنسرت است. مطمئنم یک جایی با گنجایش700 نفر برای کسی که آلبوم "وایسا دنیا"یش آلبوم سال ایران شده، از طرف دانشگاه علوم تحقیقات مالزی برای آلبومش جایزه گرفته، کم است. چند شب می‌توان این فضا را حفظ کرد.

صحبت‌هایی کرده‌ام مبنی بر اینکه در یک فضای باز ولی حصاربندی شده و منظم اجرا بگذارم که پیش نیامد ولی امیدوارم موافقت شود و در آینده نزدیک شاهد این اتفاق باشیم.

در نهایت ضمن تشکر از شما، از همین فرصت استفاده می‌کنم و ضمن قدردانی از مردم خوب استانم همه آنان را به کنسرت خرداد ماه خود در تهران دعوت می‌کنم.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |