تبليغاتX
کیدی - موسیقی چیست؟/ منصور نعیمی
کیدی

 افلاطون موسیقی را ناموس اخلاقی می‌داند که به ‌جهانیان روح می‌بخشد و به تفکر بال می‌دهد و به تصور، جهش و به غم و شادی، ربایش و خلاصه به همه چیز حیات می‌بخشد. موسیقی جوهر نظمی ‌است که خود برقرار می‌کند و تعالی آن به سوی هر چیزی است که نیک و درست و زیبا است، موسیقی با این که نامریی است، شکلی دارد خیره کننده، هوس‌انگیز و حتی استعداد پذیرایی عدالت را نیز پیدا می‌کند، موسیقی برای ادامه حیات ضروری است.

مردم‌شناس فرانسوی "کلود لوی اشتراوس" (1908)، موسیقی را تنها زبانی می‌داند که از مشخصه‌های متناقض قابل درک‌بودن و ترجمه ناپذیری به طور توامان برخوردار است، خالق آن موجودی قابل مقایسه با خدایان محسوب می‌شود و موسیقی خود به تنهایی بزرگترین معمای معرفت بشری است.

موسیقی با وجود اشاعه‌ی گسترده‌ای که دارد، هنوز به صورت یک معما باقی مانده است. موسیقی برای کسانی که به آن عشق می‌ورزند، آن قدر اهمیت دارد که محروم شدن از آن مکافاتی سخت و غیرعادی برای آنان به شمار می‌رود و "بوئتیوس" یکی از فلاسفه رمی ‌(524-480 میلادی) گفته است:

"موسیقی آن‌چنان به طور طبیعی با ما یگانه است که حتی اگر بخواهیم، نمی‌توانیم از آن ر‌هایی یابیم."

آورده‌اند که: "هرگاه داوود (ع) زبور می‌خواند هیچ‌کس را تاب و طاقت نمی‌ماند و مردم دست از کار بر می‌داشتند و به سماع مشغول می‌شدند و مرغان و وحوش در برابرش به سماع می‌استادند."

در کتاب "مقاصدالالحان" آمده است که: "مزامیر و جمیع آلات ذوات النفغ را قوم بنی اسراییل وضع کردند، به شکل حلق داوود (ع). زیرا که نغمات طیبه معجزه‌ی او بود" و اما تعریفی که بتهوون از موسیقی بیان کرده است با عشق و شیفتگی همرا‌ه است: "موسیقی مظهری است عالی‌تر از هر علم و فلسفه‌ای، اگر بخواهیم تعریف دیگری از موسیقی بنماییم که دور از تعصب و تعشق و شیفتگی باشد، یعنی، خلاصه جنبه‌ی نظری صرف داشته باشد باید بگویم: موسیقی صعود اصوات است از سکوت مطلق به سوی ارتعاشات پیوسته‌ی سریع‌تر، تا مراحلی که گوش بتواند درک نسبت و سنجش موزیکی آن‌ها را بنماید چه به اعتبار همین نظریه، موسیقی قادر است، علاوه بر موسیقی بشری و القا احساسات آن، کلیه اصوات موزیکی حیوانات و طبیعت را تقلید کند. موسیقی نشانه‌ی جنبش و زندگی است. موسیقی زبان احساسات و عواطف است. موسیقی زندگی و انسانیت است."

انسان‌ها از دوران بسیار دور با آواز (موسیقی) انس و الفت داشته‌اند و به تدریح آلات و ساز‌های جدید موسیقی را پدید آوردند که صدا‌های نوینی را می‌آفریدند و به این ترتیب، موسیقی غنی‌تر و متنوع‌تر گردید. در نزد هر قوم و ملتی موسیقی خاص به وجود آمده و به مرور، نغمه‌ها، ریتم آهنگ‌ها و شیوه‌ی آوازخواندن و رقصیدن، شکل و حالت ویژه‌ای به خود گرفتند که هر کدام خاص یک ملت معین و بخصوص بود. بشر در طی قرون و اعصار، افکار و عقاید، احساس و آرزو‌های خویش را به کمک موسیقی بیان داشت. دیرینگی تاریخ موسیقی، شاید هم انداره‌ی قدمت نوع بشر باشد. اصولا گرایش آدمی ‌به موسیقی به خاطر طبیعت و فطرت او می‌باشد که مجذوب آن شده است. "فارابی" یکی بزرگان نظریه‌پرداز موسیقی بر این باور بوده است که: در ساختمان عصبی آدمی‌، به طور فطری، سه دریچه و تمایل مهم برای گرایش به دنیای موزون اصوات و موسیقی وجود دارد که عبارتند از شنیدن، خواندن و حرکت کردن.

موسیقی واکنش‌های جسمانی مشابه را در افراد متفاوت به طور هم‌زمان به وجود می‌آورد. از این رو می‌تواند گروه‌ها را به گرد هم آورد و نوعی احساس وحدت بیافریند. موسیقی با هماهنگ کردن احساسات گروه‌های مردم به طور هم زمان، از اثر تشدید و تاکید بر عواطفی برخودار است که یک مناسبت بخصوص مطالبه می‌کند. آفرینش موسیقی فعالیتی است که منشا آن به بدن باز می‌گردد. در پایان، موسیقی موجب افزایش برانگیختگی در کسانی می‌شود که به آن علاقه دارند و در نتیجه با مقداری تمرکز به آن گوش می‌دهند. زبان موسیقی، آفریده‌ای است اجتماعی و هر جامعه، موسیقی خاصی را برای خود دارد که از انواع آواز‌ها، ملودی‌ها، رقص‌ها و جمله‌های موسیقیایی ترکیب شده است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |