
پژوهشگران انسانهای
(نئاندرتال) پیش از تاریخ را به سه دورهی زندگی تقسیم کردهاند: 1-دورهی پارینه سنگی (پالئولیتیک) 2- دورهی میانه سنگی (مزولیتیک) 3- دورهي نو سنگی (نئولیتیک)دورهی اول از حدود پانصدهزار سال تا دوازدههزار سال پیش از میلاد دورانی است که انسان از سنگ به عنوان وسیلهی کار و دفاع استفاده میکرد
. انسان این دوره نه اندیشمند بود و نه حتی احساس زیبا شناسانهای داشت. او پیوسته برای تهیهی غذا و پناهگاه تلاش میکرد و چون به تنهایی قادر به تامین نیازمندیهایش نبود به زیست جمعی روی آورد و از آغاز پیدایش و در مراحل رشد و تکامل خود موجودی اجتماعی محسوب گردید.آنها در روند کار اجتماعی هماهنگی را یکی از مهمترین عوامل موفقیت خود یافتند
. به طوری که تمام کارهایشان را با ریتم معینی انجام میدادند. به تدریج در حین انجام کار بین اصواتی که از حنجره و گلوی خود خارج میکردند، هماهنگی برقرار ساختند و بدین سان ترانه یا آواز نخستین را به وجود آوردند، که از آن برای ترساندن حیوانات یا نشاندادن هیجانات خود استفاده میکردند و ریتم آن را نیز با سرعت و کندی ضربات فعالیت جسمی خود تنظیم مینمودند. لذا میتوان این آوازهای ریتمیک را آغاز کشف موسیقی در تاریخ بشریت فرض کرد. دوره دوم از حدود دوازدههزار سال تا ششهزار سال پیش از میلاد است که طی آن انسان به مهارت بیشتری در کار دست یافت و به ابزار تولیدش شکل تکامل یافتهتری داد. شاید به توان مهمترین اختراع انسان میان سنگی را تیر وکمان دانست. چرا که از توان انعطافپذیری چوب برای شکار حیوانات و یا دور ماندن از خطرات حملهی آنها استفاده کرد. از ابزارآلاتی که از آنان یافتهاند میتوان نتیجه گرفت که سازندگان این ابزارها از فرهنگی بهرمند بودند که در اوقات فراغت در پی کشف زیباییهای پیرامون خود بودهاند. آنان به تزئین وسایل خود پرداخته و گرایش بیشتری به آراستن خود نشان دادهاند.انسانهای این دوران دستبند و گردنبند به خود آویخته و بدن را خالکوبی میکردند. در این دوره انسان موسیقی را به منظور زنده ماندن، دوام آوردن و پیروزی در شکار به کار گرفت. با ضربهزدن به تنهی خشک و پوسیدهی درختان به صدای تولید شده از آن پی برد. انسانهای این دوره از تنهی درختان کاسهی بزرگی تراشیدند و پوست حیوانات را به روی آن انداختند و چیزی شبیه طبل را ابداع کردند، که پایه و اساس ساخت آن همان ابزارهایی بود که در کار یا شکار مورد استفاده بود. مثلا از زه کمان و یا دمیدن در شاخ حیوانات سازهایی را پدید آوردند که هر کدام برای ارسال پیامهای مختلف به کار میرفت.دوره سوم از حدود ششهزار سال تا سههزار سال پیش از میلاد است که در این دوره انسان با الهام از طبیعت اطراف به کشف کاشت دانهها و میوهها نایل آمد و از شکارگری به کشاورزی روی آورد
. آنها به دلیل نیاز به عوامل طبیعی چون باد باران و خورشید باورهایشان را دگرگون ساختند. به طوری که برای به دست آوردن فراوانی محصول به جلب این نیروها پرداخته و برای هر یک ربالنوعی پدید آوردند تا به آن متوسل شوند.زمانی که انسان بذری را در زمین میکاشت برای رشد و رویش کاشتههایش آوازهایی را سر میداد که توسط حرکات ریتمیک اجرا میگردید
. بر این اساس میتوان این حرکات را زمینهی پیدایش و آغاز کشف رقص دانست که با آواز مذهبی همراه بود. بشر در این دوره برای جلب نیروهای طبیعی، شکلهای مختلف آن نیروها را انجام میداد.مثلا برای وزیدن باد، به تقلید صدای آن میپرداخت
. تا آن را به سوی خود جلب کند. انسانهای این دوره به صورت جمعی زندگی کرده و نوعی شهرنشینی را رواج دادند و آوازهای مذهبی خود را گروهی و در مکانهای مخصوص اجرا میکردند.آنها با خدایان سخن گفته و از رقص و موسیقی برای جلب توجهشان استفاده میکردند
. از این دوره بود که موسیقی در خدمت ادیان قرار گرفته و آوازهای کلیسایی شکل گرفتند. ادیان اولیه به صورت توتم پرستی، مانا و تابو پدیدار شدند که خدایان اولیهی انسانهای نخستین به شمار میروند. در این دوره موسیقی نه تنها در خدمت دین بلکه به مانند گذشته و از راهی غیر مستقیم به برداشت محصول نیز کمک میکرد. زیرا همهی فعالیتهای کشاورزی انسان نو سنگی با موسیقی آوازی و رقص همراه بود.آنها بر این باور بودند که این تحرکات طبیعت را بر سر شوق آورده و موجب رشد سریعتر گیاهان میشود
. موسیقیِ سازی نیز که در دوره پارینه سنگی جهت ترساندن حیوانات درنده و در دوره میانه سنگی در خدمت رام کردن آنان بود در این دوره به منظور خوشنود ساختن خدایان و دفع ارواح خبیثه مورد استفاده قرار میگرفت.او با انعکاس صوتی که از تیر و کمان حاصل میشد سازی ساخته که آن را مبدا پیدایش چنگ میدانند
. او برای صدا کردن هم نوع خود از شاخ حیوانات استفاده کرد. که این شاخ تو خالی منشا پیدایش سازهای بادی به شمار میرود. این تحول سازها نه تنها بر رشد ابزارسازی انسان که دلالت بر رشد اندیشهی او دارد.