تبليغاتX
کیدی - شروند، جانداروي درد ـ فرهاد محمدي
کیدی
 

شروند جان کلام و زیبایی سخن جنوبی است. تکیه کلامش بدان است. هر گاه بخواهد مثلی بیاورد، تمسخری بنماید و با کنایه یا به هر نحوی از انحاء از خود دفاع کند به ناچار با آهنگی گرمتر از گرمای شهر و دیارش شروند می‌خواند و آن را به مانند سپری بر چکاچاک شمشیر دشمن فرو می‌آورد. اکثریت به اتفاق اهالی جنوب از مردم سواحل خلیج فارس گرفته تا کناره‌های دریای عمان با شروند قرابتی مخصوص دارند. تمام لحظات گذران عمر خود اعم از غم و درد، خوشی و ناخوشی، فراق و وصال و خلاصه شب و روز را با شروند شروع میکنند و با شروند به پایان می‌رسانند.

شروند تنها حکایت نفس و روایت تبعید‌گونه‌ی نفسانیات نیست، بلکه حکایت ظلمیاست که از جانب طبیعت بر انسان جنوبی رفته است. حماسه سَرخورده‌ای است که به نوعی عرفان گراییده است.

شروند ترنم دل‌انگیز اندوهگنانه سنتی و قومیآدمیزاد جنوبی است که در سرزمین آفتاب داغ به پنگ نخلی و دلو آبی از چاه قنات قناعت کرده، آدمیزادی که در اتمسفر غمگسارانه خفقان شرجی به صدای قمری کوچکی که بر صلیب آنتن‌ها نشسته و به بذل بارانی دل بسته است.

در شب‌های آرام و بی سر و صدای تابستان در زیر انوار روشنی بخش ماهتاب، مردم این دیار در پشت بامهای کاهگلی خود با نواختن نی و خواندن شروند ضمن مستحکم‌تر کردن ارتباط خویش با این سنت دیرپای فراموش نشدنی، خستگی‌های ناشی از کار روزانه را بکلی از یاد می‌برند. آدمی وقتی زیر و بم صدای این پاکدلان وفادار به فرهنگ و فولکلور خویش همراه با دو بیتی‌هایی گیرا را می‌شنود خیال می‌کند که این گروه همیشه در ناز و نعمت و رفاه فوق العاده‌ای بوده و هستند علیرغم اینکه از کله سحر تا غروب آفتاب در گرما و سرما با طبیعت در نبرد بوده و دست پنجه نرم کرده‌اند.

دو بیتی‌ها و مثلها در لهجه‌های ساحل‌نشینان بسیار لطیف و دلکش است و آوازهای محلی به همراهی سازهای بومیکه بتدریج از بین میروند خوانده می‌شود. سوز عشق،غم یتیمی،درد و رنج فقیری، ناسازگاری روزگار، امید دراز و انتظار برای بازگشت مسافر، درد پیری و گرفتاری جوانی، ترس از ستمگر و امید رهایی در ترانه‌های محلی همه نقاط خلیج فارس منعکس است.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |